وقتی از توسعه صحبت میکنیم، به طور معمول ذهنها به سمت پروژههای عظیم ملی میرود؛ سدها، بزرگراهها یا نیروگاههای عظیم. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم آنچه در واقع زندگی مردم را تغییر میدهد، گاهی همین پروژههای به ظاهر کوچک است؛ یک لوله آب تازه، یک جاده آسفالتشده، یک مدرسه ۶ کلاسه یا حتی یک زمین فوتبال خاکی که تبدیل به چمن مصنوعی شده است.
در استان همدان، همین پروژههای محلی در سالهای اخیر، بیسروصدا، اما پراثر پیش رفتهاند و چهره روستاها و محلههای محروم را تغییر دادهاند.
پایان صف دلوها
روستای «چنار علیا» تا همین چند سال پیش آب آشامیدنی مطمئن نداشت. زنان و دختران هر روز باید مسیر طولانی تا چشمه پاییندست را میرفتند. یکی از زنان روستا میگوید: هر بار که دلو پر میکردیم، دلنگران بودیم بچهها مریض نشوند. تابستانها آب گلآلود بود، زمستانها هم راه یخ میزد.
امروز با اجرای طرح آبرسانی روستایی، چشمههای قدیمی به خاطره بدل شده. حالا لولهکشی به خانهها رسیده است. این طرح بخشی از پروژهای بزرگتر بود که بیش از ۱۳۰ روستا و ۱۵۴ هزار نفر در استان را تحت پوشش برده است.
شعلهای برای ماندن
زمستانهای همدان همیشه سخت بوده است. در بسیاری از روستاها تا همین چند سال پیش، مردم مجبور بودند بخاری نفتی یا هیزمی بسوزانند. یکی از کشاورزان در نهاوند تعریف میکند:زمستان ۹۸ یادمه. برای آوردن هیزم باید تا کوه میرفتیم. گاز که آمد، هم نفس راحت کشیدیم، هم بچهها در سرمای شب دیگر از سرفه نمیافتند.
امروز همدان «استان سبز» کشور است: صددرصد شهرها و 8/99 درصد روستاها به گاز وصل شدهاند. این فقط به معنی راحتی در خانه نیست؛ کشاورز حالا میتواند در گلخانه کوچک کنار خانهاش کار کند، نانوای محلی با گاز پخت کند و زنان روستا شغلهای خانگی جدیدی راه بیندازند.
امیدِ آینده
در یکی از روستاهای کبودراهنگ، مدرسه تازهای با ۶ کلاس افتتاح شده. معلمی که از شهر به این روستا آمده میگوید: از قبل بچهها در اتاق اجارهای درس میخواندند. باران که میبارید، سقف چکه میکرد. حالا کلاسها روشن و امن است. وقتی بچهها میگویند میخواهند دکتر یا معلم شوند، میفهمم این دیوارها آیندهای را نگه داشتهاند.
فقط در یک سال اخیر، ۱۹ پروژه آموزشی و ورزشی در استان همدان افتتاح شد: ۳۰ کلاس درس، خوابگاه شبانهروزی، سالن ورزشی و زمینهای ورزشی. نوسازی مدارس هم با بیش از ۸۲ کلاس و ۵۶ اتاق، یکی از پرثمرترین اقدامات بوده است. این آمار خشک شاید برای کسی در تهران معنای خاصی نداشته باشد، اما برای بچههای روستایی یعنی «حق رسیدن به یک رؤیا».
پاتوقی تازه برای جوانان
شهرستان رزن، حالا یک سالن چندمنظوره ورزشی دارد. جوانی ۱۸ ساله که هر روز به آنجا سر میزند میگوید: از قبل جمع میشدیم توی زمین خاکی، بارون که میاومد، همهچیز تعطیل بود. اکنون هم فوتبال بازی میکنیم، هم والیبال. حتی مسابقه استانی هم آوردن اینجا.
همدان این روزها با بیش از ۳۱ پروژه ورزشی و سرمایهای بیش از هزار میلیارد ریال، پلهپله دارد زیرساختی میسازد که فقط برای ورزش نیست؛ برای نشاط اجتماعی است.
در حوزه فرهنگ نیز پروژههایی مانند مجتمعهای فرهنگی هنری در فامنین و درگزین یا سایتموزه میدان امام(ره) در همدان، آرام آرام فضاهایی را باز کردهاند که مردم در آن هم جشن بگیرند، هم نمایش ببینند، هم کتاب بخوانند. این یعنی «زندگی جمعی» دوباره شکل میگیرد.
کاهش نگرانی با جاده و درمانگاه
در روستای دورافتادهای از ملایر، جاده خاکی قدیمی با آسفالت جایگزین شد. رانندهای که هر روز مسافر جابهجا میکند میگوید: از قبل نصف خودروها وسط راه خراب میشد. حالا در کمتر از نیم ساعت به شهر میرسیم و این یعنی کالا زودتر میآید و مریض زودتر به بیمارستان میرسد.
چرا این پروژهها حیاتیاند؟
نکته مهم در همه این روایتها، «اثر اجتماعی» است. پروژههای کوچک مثل آب، گاز یا مدرسه، نهتنها سطح زندگی را بالا میبرند، بلکه جلوی مهاجرت، فقر و ترک تحصیل را هم میگیرند. اگر دههها توسعه فقط در پروژههای کلان خلاصه میشد، امروز مردم روستاها هنوز برای آب و گرما و مدرسه مشکل داشتند.
همدان نمونهای روشن است از اینکه توسعه واقعی، باید از پایین به بالا دیده شود؛ از همان نیازهای روزمره مردم. یک لوله آب یا یک کلاس درس میتواند به اندازه یک سد بزرگ ارزش داشته باشد؛ چون مستقیم به زندگی هزاران نفر وصل است.