| دوشنبه - 20 مهر 1405 - شماره 5533 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کد مطلب: 150029 |
تاریخ انتشار: 1405-07-20 - 12:27 |
تعداد بازدید: 0 |
|
|
|
|

به احترام روز حافظ شاعر جهــانِ ایرانی
فرهنگی
حافظ را نمیتوان فقط با غزلهای عاشقانهاش شناخت، او شاعری است که در پسِ زیبایی کلمات، به تناقضهای انسان چشم دوخته است. در جهان او، عشق فقط تمنای وصال نیست، میتواند راهی برای شناخت خویشتن باشد. می، تنها تصویری از مستی نیست و رندی نیز نه مترادف بیقیدی، بلکه موضعی در برابر تظاهر و داوریهای آسان است.
به گزارش همدانپیام، راز ماندگاری حافظ شاید از همینجا آغاز میشود، او به جای آنکه برای زندگی نسخهای قطعی بپیچد، پیچیدگی آن را به زبان شعر درمیآورد؛ بیآنکه از زیبایی فاصله بگیرد. پرسشهای دشوار اخلاقی و فلسفی را پیش میکشد و بیآنکه به خطابه روی بیاورد، خواننده را در برابر خود و جهانش قرار میدهد.
حافظ وارث سنتی دیرپا در شعر فارسی بود، غزل پیش از او نیز از عشق، فراق، زیبایی و رنج عاشق سخن میگفت. امتیاز بزرگ او را نباید در ابداع یکباره این مضامین جستوجو کرد، بلکه باید در توانایی کمنظیرش برای درهمتنیدن و فشردهکردن ظرفیتهای زبانی، موسیقایی، عاطفی و فکری این سنت دید. در غزل او، تصویر عاشقانه میتواند در کنار تأمل فلسفی بنشیند، شکایت از روزگار به نقد اخلاقی برسد و یک واژه، همزمان بیش از یک افق معنایی را پیش روی خواننده بگشاید.
در بسیاری از غزلهای حافظ، ابیات از نظر معنایی استقلال نسبی دارند؛ به این معنا که هر بیت میتواند تصویری کامل، حکمی تأملبرانگیز یا لحظهای عاطفی را در خود جای دهد، بیآنکه لزوما ادامه مستقیم بیت پیشین باشد. با این حال، پراکندگی ظاهری مضامین به معنای فقدان هنر یا انسجام نیست. حافظ از شبکهای از تصاویر و تداعیها بهره میگیرد که میان عشق، رندی، بخت، زمان، زیبایی، ریا و مرگ پیوند برقرار میکنند. غزل او بیشتر به منظومهای از معناها میماند تا استدلالی خطی که از مقدمهای روشن به نتیجهای قطعی برسد.
از همین روست که خواننده ممکن است در یک بیت با رنجی شخصی روبهرو شود و در بیتی دیگر، با پرسشی درباره سرنوشت یا اخلاق بیآنکه احساس کند از جهان شعر بیرون افتاده است. حافظ به جای محدودکردن تجربه انسانی به یک موضوع، نشان میدهد که عشق، اندیشه، لذت، اندوه و شناخت، در زندگی واقعی از یکدیگر جدا نیستند.
یکی از ابزارهای اصلی این هنر، «ایهام» است؛ یعنی واژه یا عبارتی که بیش از یک معنا را به ذهن میآورد و شعر را در یکی از آنها محبوس نمیکند. در زبان حافظ، واژههایی چون «هوا»، «می»، «خرابات» و «رند» تنها نامهایی برای اشیا یا شخصیتها نیستند، آنها در بافتهای مختلف، امکانهای معنایی متفاوتی پیدا میکنند. یک تصویر ممکن است هم به تجربهای ملموس و زمینی اشاره داشته باشد و هم ظرفیت خوانشی عرفانی یا اخلاقی را فراهم کند.
اما دقت در شعر حافظ اقتضا میکند که این چندمعنایی را به معنای رمزگذاری ثابت و ازپیشتعیینشده نگیریم. نمیتوان هر جام را بیدرنگ به معرفت عرفانی، هر میخانه را به خانقاه و هر معشوق را به حقیقت مطلق تبدیل کرد. گاهی تصویر همان نیروی حسی و زمینی خود را حفظ میکند و گاهی در کنار آن، معنایی دیگر میسازد. هنر حافظ در این است که میان این امکانها رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه یکی را بهطور قطعی بر دیگری مسلط سازد.
موسیقیای که معنا را حمل میکند
حافظ را نمیتوان تنها با خواندن معنای واژهها دریافت، شعر او باید شنیده شود. وزن عروضی، قافیه، ردیف، تناسب آوایی واژگان و تکرارهای حسابشده، در غزلهایش صرفا آرایههایی برای آراستن کلام نیستند، بلکه در شکلدادن به تجربه عاطفی شعر نقش دارند.
ردیف در غزل حافظ گاه به محور معنایی شعر تبدیل میشود. واژهای که در پایان مصراعها یا بیتها تکرار میشود، با هر بار بازگشت میتواند در زمینهای تازه قرار گیرد و معنایی دیگر پیدا کند. به این ترتیب، تکرار به جای آنکه حرکت شعر را متوقف کند، آن را گسترش میدهد. موسیقی حاصل از این تکرار، به مضمون وحدت میبخشد و در عین حال، به خواننده فرصت میدهد که تفاوتهای ظریف هر بار بازگشت را دریابد.
در میان شخصیتها و مفاهیم پرتکرار شعر حافظ، «رند» جایگاهی ویژه دارد. شخصیتی که در برابر زاهد، واعظ و مدعی پاکی قرار میگیرد و با معیارهای ظاهری جامعه بهسادگی قابل قضاوت نیست. رند حافظ را نباید صرفا انسانی خوشگذران یا مخالف هرگونه اخلاق دانست. او بیش از هر چیز، در برابر تبدیل فضیلت به نمایش میایستد، در برابر کسانی که از زبان دین و اخلاق برای تثبیت اعتبار خود استفاده میکنند، اما رفتارشان با ادعاهایشان سازگار نیست.
در این جهان شعری، مسأله اصلی صرفا گناه و ثواب نیست؛ مسأله فاصله میان ظاهر و باطن است. حافظ با طنزی که گاه نرم و گاه گزنده میشود، چهرههایی را به پرسش میگیرد که به جای اصلاح خویش، به داوری دیگران مشغولاند. او از این راه، اخلاق را از انحصار صاحبان عنوان و منصب بیرون میآورد و پرسشی بنیادیتر مطرح میکند و آن این اسن که ارزش انسان را باید در ادعای پاکی او جستوجو کرد یا در صداقت رفتارش؟
این نقد، در غزل حافظ از مسیر خطابه و موعظه پیش نمیرود. او به جای آنکه مستقیما فرمان بدهد، موقعیتی متناقض میسازد و اجازه میدهد تناقض، خود را آشکار کند. طنز او از همین توانایی نیرو میگیرد. بهویژه هنگامی که مدعی پرهیزکاری، خود در دام همان خطایی گرفتار میشود که دیگران را به سبب آن سرزنش میکند.
عشق در شعر حافظ، تجربهای یکدست و آرام نیست. عاشق او هم مشتاق است، هم رنج میبرد، هم امید دارد، هم با بیاعتنایی معشوق و بیثباتی بخت روبهروست. معشوق نیز همیشه به صورت شخصیتی دستیافتنی و توضیحپذیر ظاهر نمیشود، بلکه گاه با زیبایی و حضورش جهان عاشق را دگرگون میکند و گاه با غیبت و بیاعتنایی، او را در برابر محدودیتهای خواستن قرار میدهد.
در چنین جهانی، عشق فقط رسیدن به مطلوب نیست، گاهی خودِ خواستن، آدمی را از وضعیت پیشینش بیرون میآورد.
البته همه این تجربهها را نباید بهاجبار به سلوکی عرفانی تبدیل کرد. بخشی از نیروی شعر حافظ از آن میآید که عشق در آن، هم تجربهای انسانی و ملموس باقی میماند و هم امکان تأملی فراتر از تجربه فردی را فراهم میکند. اگر شعر او تنها گزارشی از عشقی زمینی بود، شاید بخشی از ظرفیت تفسیری خود را از دست میداد. اگر هم تمام نشانههای عاشقانهاش را به رمزهای ثابت عرفانی تبدیل میکردیم، از حرارت انسانی و زیبایی حسی آن دور میشدیم.
زندگی در سایه آگاهی از ناپایداری
نگاه حافظ به زندگی، با آگاهی از گذر زمان و بیثباتی جهان پیوندی عمیق دارد. در شعر او، شکوه و قدرت، جوانی و زیبایی و حتی فرصتهای عاشقانه، از دسترس تغییر و زوال بیرون نیستند. جهان وعده ماندگاری نمیدهد؛ بخت میگردد، فصلها عوض میشوند و آنچه امروز حاضر و دستیافتنی است، ممکن است فردا به خاطرهای دور تبدیل شود.
با این حال، آگاهی از ناپایداری در شعر حافظ لزوماً به بدبینی مطلق یا نفی زندگی نمیانجامد. او از دل همین بیثباتی، ارزش لحظه را بیرون میکشد. وقتی هیچ وضعیتی تضمینشده نیست، شادی و زیبایی را نمیتوان تا رسیدن روزی بینقص به تعویق انداخت. لحظه اکنون، با تمام محدودیتها و اندوههایش، بخشی از فرصت محدود انسان برای زیستن است.
از این منظر، ستایش بهار، باده، همنشینی، موسیقی و زیبایی را میتوان در پیوند با تأمل حافظ درباره گذر عمر خواند. این عناصر فقط تزئیناتی دلانگیز برای غزل نیستند؛ در بسیاری از موارد، پاسخی به تجربه زماناند. بهار میآید، اما ماندگار نیست؛ زیبایی میدرخشد، اما در معرض زوال است؛ شادی ارزش دارد، نه به این دلیل که میتواند همیشگی باشد، بلکه چون در دل زندگی ناپایدار امکان وقوع دارد.
این نگاه با خوشبینی سادهدلانه تفاوت دارد. حافظ از رنج و بیعدالتی و ناکامی چشم نمیپوشد و وانمود نمیکند که جهان همواره مطابق میل انسان پیش میرود. او در کنار پذیرش تلخیها، از تسلیم کامل در برابر آنها نیز فاصله میگیرد. امید در شعرش بیشتر به معنای حفظ امکان زندگی است تا اطمینان به پیروزی قطعی؛ نوعی پایداری در جهانی که هیچ تضمینی برای آسودگی و کامیابی نمیدهد.
چرا حافظ هنوز معاصر ماست؟
ماندگاری حافظ را نمیتوان تنها با زیبایی غزل یا جایگاه تاریخی او توضیح داد. او از آن رو همچنان خوانده میشود که شعرش به پرسشهایی میپردازد که با تغییر زمان از میان نمیروند. چگونه میتوان میان ادعا و حقیقت تمایز گذاشت؟ آیا میتوان به دیگران حکم داد، بیآنکه خود را سنجید؟ در جهانی ناپایدار، چگونه باید زیست؟ و آیا حقیقت همیشه در جایی قرار دارد که قدرت، شهرت و ظاهر آراسته به ما نشان میدهند؟
حافظ برای این پرسشها پاسخهایی ساده و نهایی عرضه نمیکند. نیروی شعر او در همین است که خواننده را از آسودگیِ پاسخهای آماده بیرون میآورد. او نه صرفاً واعظی اخلاقی است، نه شاعری که جهان را به لذت و مستی تقلیل دهد و نه حکیمی که برای هر موقعیت، حکمی قطعی داشته باشد. در غزلهایش، شور زندگی با آگاهی از مرگ، لذت با رنج، ایمان با تردید و زیبایی با زوال همنشین میشوند.
شاید به همین دلیل است که هر نسل میتواند حافظ را دوباره بخواند و در شعرش، بخشی از تجربه خود را پیدا کند؛ بیآنکه تمام معنای شعر به تجربه همان نسل محدود شود. غزلهای او هم به زندگی فردی راه دارند و هم به پرسشهای اخلاقی و اجتماعی؛ هم گوش را با موسیقی کلمات مینوازند و هم ذهن را با چندمعنایی و تناقضهایشان به حرکت درمیآورند.
حافظ در نهایت، بیش از آنکه شاعر پاسخهای آماده باشد، شاعر گشودن چشمهاست؛ چشمهایی که باید از ظاهر عبور کنند، در داوری شتاب نکنند و زیبایی را حتی در میانه ناپایداری زندگی دریابند. او به ما نمیگوید که جهان را میتوان یکبار برای همیشه فهمید؛ نشان میدهد که میتوان در برابر پیچیدگی آن، حساستر، صادقتر و ژرفتر ایستاد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
رژه اقتدار نیروهای مسلح در همدان
|
|
 |
|
|
رژه اقتدار نیروهای مسلح در همدان
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.
|
|
|
روزنامه همدان پیام (
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،
سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول:
نصرت ا... طاقتي احسن
-
سردبير: يدا... طاقتي
احسن
نشاني: همدان، خيابان
شريعتي، ابتداي خيابان مهديه،
ساختمان پيام
تلفن: 8264433
(0811)
- فکس: 8285048
(0811) - سازمان
نیازمندی: 8264400
(0811) - ايميل:
info@hamedanpayam.com |
|