|
طنز |
|
|
آتوی «بایدن» پیش انگلیسیها
شخص مشهوری در نزد عرفا وجود دارد به نام «حاتم اصم» و «اصم» چنانکه میدانید به معنای ناشنواست، حالا چرا نام این آقای حاتم خان را اصم گذاشتهاند به این دلیل است که میگویند
|
|
|
|
مصاحبه با یک عدد مسئول خیالی
مصاحبهگر: سلام جناب مسئول، ضمن عرض خسته نباشید بابت خدمات ارزنده شما و تشکر از این که با هزار جور گیر و گرفتاری وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.
|
|
|
|
رقابت دامادها با آقازادهها
جناب عبید در حکایتی ذکر میکنند که: شخصی تیری به مرغی انداخت خطا کرد، رفیقش گفت: احسنت؛ تیرانداز برآشفت که به من ریشخند میکنی؟ گفت: نه میگویم احسنت، اما به مرغ.
|
|
|
|
|
|
دوباره برگشتیم
دوران خدمت سربازی یک همخدمتی داشتیم به نام «مصیب» با قدی مثل چنار و پاهایی به بزرگی کشتی تایتانیک و لهجهای عجیب که هیچوقت نفهمیدیم متعلق به کدام منطقه است،
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|