پس از حوادث سال ۱۴۰۱ و ورود برخی دانشجویان دانشگاهها با شعار سازی از واژههایی که پیش از این در خلوت هم با احتیاط به کار برده میشد، اکثر صاحبنظران خواستار بررسی این حرکت پردهدرانه و ناهمخوان با فرهنگ ایران شدند.
اما مانند اکثر رویدادهای کشور که بررسی و آسیب شناسی آن پس از گذر از اتفاقات از یاد می رود، این موضوع نیز فراموش شد تا اکنون و در سال ۱۴۰۴ دوباره این فضا در برخی دانشگاهها تکرار شود و دوباره صاحبنظران از انباشت خشم و... سخن گفته و خواستار بررسی چرایی این روند و پیشگیری از تکرار آن در آینده باشند.
در این زمینه امیرحسین جلالی روانپزشک اجتماعی در میزگردی گفته است؛ «در موج اعتراضی گسترده سال ۱۴۰۱ با پدیدهای مواجهه شدیم که از حیث گستردگی و صراحت تازگی داشت؛ یعنی کاربرد دشنامها و واژگان بسیار بیپرده. در فرهنگ ایرانی که با شرم و حیا گره خورده، چنین واژگانی معمولاً حتی در جمعهای کوچک هم با احتیاط به کار میرود. به نظر من، اگر آن پدیده را به عنوان یک نشانه و بخشی از یک روند نمیدیدیم، طبیعی است که بعدها با شکل عریانتری از خشونت غافلگیر شویم. وقتی واژهها پرداخت و نمادین نشوند، وقتی خشم، شرم یا احساس تحقیر مجال صورتبندی و بیان سنجیده پیدا نکند، ابتدا به شکل دشنام بروز میکند. اگر همان نیز امکان شنیده شدن و تحلیل شدن نیابد به کنش تبدیل میشود و اینبار دیگر نه خشونت کلامی بلکه خشونت عملی رخ میدهد. بنابراین نمیتوان گفت هیچ امکانی برای برآورد روندها وجود ندارد. شاید نتوان روز و ساعت وقوع یک حادثه را پیشبینی کرد اما شناسایی روندهای هشداردهنده دقیقاً وظیفه نهادهای پژوهشی، دانشگاهی و سیاستگذار است. اگر قرار باشد تنها پس از وقوع هر رویداد واکنش نشان دهیم به سیستمی تبدیل میشویم که صرفاً به محرکها پاسخ میدهد نه اینکه پیشاپیش آنها را شناسایی و مدیریت کند.»
این روانپزشک درباره تاثیر محرک خارجی و ضرورت اقداماتی برای استفاده نکردن این محرک از فرصت اعتراضهای خیابانی به نفع خود گفته است؛«درباره تهدید و محرک خارجی اگر بخواهم ساده بیان کنم، وقتی در برنامه برخی دولتهای متخاصم استفاده از ظرفیت اعتراض خیابانی قرار دارد، باقی گذاشتن این ظرفیت در شکل هنجارشکن آن به معنای ایجاد آسیبپذیری است. این وضعیت شبیه ورزشکاری است که میداند یک سمت گاردش ضعیف است اما به جای تقویت آن، همان نقطه را مدام در معرض ضربه حریف قرار میدهد. وقتی آگاهیم که چنین ظرفیتی از گذشته وجود داشته و حتی طرف مقابل هم آن را پنهان نمیکند و آشکارا درباره آن سخن میگوید، پرسش اصلی باید این باشد که چرا حساسیت لازم برای شنیدن این هشدارها در ما شکل نمیگیرد؟ به همین ترتیب، در موقعیت کنونی نیز نحوه واکنشها نیازمند تحلیل و بازخوانی است. میتوان از امروز، فهم و درک فردا را آغاز کرد نه اینکه صرفاً پس از وقوع حادثه به پاک کردن پیامدها اکتفا کنیم. اگر خاکستری بر جا مانده، مسئله فقط زدودن آن نیست، بلکه باید دید آتش چگونه و چرا شکل گرفته است.هنگامی که فقدانها به رسمیت شناخته شوند، گفتوگوی ملی ممکن میشود.»
تکرار اعتراضها در ایران این فرصت را ایجاد کرده تا پژوهشگران و متخصصان هر رشته با گفت وگو و اظهار نظر شرایط بررسی تمام ابعاد این اعتراضها را فراهم کنند.
اما گفت وگو و اظهار نظر کافی نیست و لازم است راهکاری برای پیشگیری از انباشت خشم در جامعه و ایجاد روندی که به استفاده از شعارهای پردهدرانه و هتاکی و... منجر می شود اندیشیده شود راهکاری که از منظر روانپزشکی اجتماعی می تواند با شناسایی فقدانها و آغاز گفت وگوی ملی عملیاتی شود.