این روزها خبری از مسافر در هتلها نیست، نمایشگاه گردشگری حذف شده است، خبری از رویداد نیست و این نبودنها حال گردشگری و فعالان آن را خراب کرده است.
همدان از آن شهرهایی است که اگر «داشتهها» ملاک قضاوت باشد، باید در صدر مقاصد گردشگری کشور قرار بگیرد؛ شهری با پیشینهای چند هزار ساله، ثبت جهانی هگمتانه، بوعلی، باباطاهر، الوند، غار علیصدر، کاروانسراها، محوطههای تاریخی، آئینها، خوراک محلی و صنایعدستی ریشهدار. اما واقعیت امروز گردشگری همدان، با این تصویر آرمانی فاصلهای جدی دارد. حال گردشگری همدان خوب نیست؛ نه از نظر سیاستگذاری، نه مدیریت، نه تجربه گردشگر و نه حتی امید فعالان این حوزه.
این گزارش تلاشی است برای دیدن وضع موجود بدون بزککردن؛ واکاوی ریشههای ناکامی، نه تکرار شعارها. اگر قرار است گردشگری همدان نجات پیدا کند، درابتدا باید با خودمان صادق باشیم.
آمار هست، تحلیل نیست برنامه هست، اجرا نه
یکی از مزمنترین مشکلات گردشگری همدان، غلبه نگاه آماری و گزارشمحور به جای تحلیل و نتیجهمحور است. هرسال، آمار ورود گردشگر اعلام میشود؛ اما کسی نمیپرسد این گردشگر چه کسی بوده، چقدر مانده، کجا خرج کرده و آیا بازمیگردد یا نه. عددها بزرگ میشوند، اما کیفیت تجربه کوچکتر.
نبود تحلیل پس از رویداد سبب شده سیاستگذار نداند کدام مسیر درست بوده و کدام اشتباه. وقتی سنجش اثر وجود ندارد، تصمیمها سلیقهای میشوند و هزینهها به جای سرمایهگذاری، خرج میشوند.
مدیریت جزیرهای هرکس ساز خودش را میزند
گردشگری ذاتا بینبخشی است؛ اما در همدان، هر دستگاه در جزیره خودش زندگی میکند. میراثفرهنگی، شهرداری، استانداری، بخش خصوصی، تشکلها و حتی رسانهها، اغلب همراستا نیستند. پروژههای نیمهتمام، رویدادهای بدون پیوست رسانهای، زیرساختهای ناقص و تصمیمهایی که همدیگر را خنثی میکنند.وقتی یک مدیر میآید، مسیر عوض میشود؛ نه بر اساس ارزیابی علمی، بلکه بر اساس سلیقه فردی. این بیثباتی، بزرگترین ضربه را به اعتماد بخش خصوصی زده است.
اگر قرار باشد صادق باشیم، باید بپذیریم که حال بخش خصوصی گردشگری همدان خوب نیست. سرمایهگذار، هتلدار، راهنمای گردشگری، هنرمند صنایعدستی و تورگردان، در یک نقطه مشترکاند و آن هم نااطمینانی است. قوانین متغیر، مجوزهای فرسایشی، نبود حمایت واقعی، مالیاتهای بیتوجه به فصول رکود و نگاه امنیتی به فعالیتهای فرهنگی، انگیزه را از فعالان گرفته است. نتیجه روشن است: یا مهاجرت سرمایه، یا خروج خاموش از چرخه فعالیت.
همدان پر است از جشنوارهها، هفتهها و مناسبتها؛ اما چندتای آنها به برند تبدیل شدهاند؟ چند رویداد توانسته گردشگر را «برگرداند»؟ واقعیت این است که اغلب رویدادها، بدون هدفگذاری دقیق، بدون شناخت مخاطب و بدون برنامه تداوم برگزار میشوند.رویداد وقتی ارزش دارد که مخاطب مشخص داشته باشد ، پیوست رسانهای حرفهای داشته باشد ، به اقتصاد محلی وصل شود و تداومپذیر باشد در غیر این صورت، فقط هزینه است؛ نه سرمایهگذاری.
کمتر مدیری در همدان، خودش را جای گردشگر میگذارد. از لحظه ورود تا خروج، تجربه گردشگر پر از گسست است: اطلاعرسانی ناقص، نبود راهنمای شهری مؤثر، حملونقل نامناسب، ساعات نامعلوم بازدید، خدمات غیرحرفهای و برخوردهای دوگانه.گردشگر ناراضی، بدترین رسانه است؛ و همدان امروز، قربانی روایتهای منفی دهانبهده شده است.
صنایعدستی؛ ویترین ندارند روایت هم نه
صنایعدستی همدان قربانی نگاه تزئینی شده است. به جای اینکه بهعنوان «روایت هویت» و «محصول اقتصادی» دیده شود، اغلب در حد غرفههای مناسبتی باقی مانده. بازار پایدار ندارد، بستهبندی حرفهای ندارد و مهمتر از همه، روایت ندارد. وقتی محصول، داستان نداشته باشد، گردشگر هم ارتباط نمیگیرد.
رسانهها؛ دیده نمیشوند یا جدی گرفته نمیشوند
رسانههای محلی همدان، با وجود ظرفیت بالا، در سیاستگذاری گردشگری نقش مؤثری ندارند. اغلب در مرحله پوشش خبر دعوت میشوند، نه در مرحله تصمیمسازی. این در حالی است که رسانه میتواند بازخورد واقعی جامعه و گردشگر را منتقل کند. نادیدهگرفتن رسانه، یعنی نادیدهگرفتن آینه.
آموزش؛ حلقهای که همیشه فراموش میشود
گردشگری بدون نیروی انسانی آموزشدیده، یک شوخی است. از راننده تاکسی تا متصدی هتل، از فروشنده صنایعدستی تا راهنمای موزه، همه بخشی از تجربه گردشگرند. اما آموزش مستمر، استاندارد و کاربردی، جایگاه جدی در برنامهها ندارد.
گردشگری همدان بیش از هر چیز، به شجاعت نیاز دارد؛ شجاعت پذیرش ضعفها، شجاعت کنارگذاشتن شعارها، شجاعت اعتماد به بخش خصوصی و شجاعت تغییر رویکرد از گزارشسازی به نتیجهسازی.
تا وقتی مسأله را دقیق تعریف نکنیم، هیچ راهحلی جواب نمیدهد. حالِ گردشگری همدان خوب نیست؛ اما اگر این را بپذیریم، شاید هنوز امیدی باشد.