سفال لالجین و منبت ملایر تنها عناوین ثبتشده نیستند؛ آنها حاصل دههها انباشت مهارت، تجربه، انتقال دانش و سازگاری با شرایط سخت اقتصادیاند. صنایعدستی همدان، با همه فشارها، زنده مانده، تولید کرده و حتی کیفیت خود را حفظ کرده است. این نشانه «درایت میدانی» است، نه اتفاق.
اما درست در نقطه مقابل، گردشگری استان همدان هنوز نتوانسته به همین سطح از بلوغ برسد. شکافی که امروز میان صنایعدستی و گردشگری دیده میشود، شکاف میان یک حوزه بالغ و یک حوزه بلاتکلیف است؛ یکی میداند چه دارد، دیگری هنوز نمیداند با داشتههایش چه کند.
صنایعدستی؛ فهم واقعیت پیش از سیاست
برخلاف تصور رایج، صنایعدستی همدان قربانی سنتگرایی نیست. سفالگران لالجین و منبتکاران ملایر سالهاست یاد گرفتهاند با واقعیتهای بازار کنار بیایند؛ از تغییر سلیقه مشتری گرفته تا فشار قیمت مواد اولیه. آنها بدون تکیه بر حمایتهای نمایشی، تولید را ادامه دادهاند و حتی در برخی موارد به بازارهای جدید راه پیدا کردهاند.
این یعنی صنایعدستی استان، پیش از آنکه از بالا هدایت شود، از پایین فهمیده است که بقا بدون تطبیق ممکن نیست. همین فهم، امروز آن را به یکی از معدود بخشهای قابلاتکای اقتصاد فرهنگی همدان تبدیل کرده است.
گردشگری؛ گرفتار کلیگویی و فقدان تصمیم
در مقابل، گردشگری همدان سالهاست در سطح شعار و معرفی کلی متوقف مانده است. برنامهها اغلب به معرفی بناها، تکرار مسیرهای ثابت و تولید محتواهای مشابه محدود شدهاند. در این میان، صنایعدستی نه بهعنوان «موتور اقتصاد گردشگری»، بلکه بهعنوان «پیوست تزئینی سفر» دیده شده است. این نگاه، نه از کماطلاعی، بلکه از بیتصمیمی مزمن ناشی میشود. گردشگری استان هنوز تکلیف خود را با این پرسش روشن نکرده است:
آیا صنایعدستی قرار است محور تجربه گردشگر باشد یا صرفاً سوغات حاشیهای؟
تا وقتی پاسخ این پرسش روشن نباشد، طبیعی است که صنایعدستی همدان، با وجود درایت درونی، نتواند به سهم واقعی خود در اقتصاد گردشگری برسد.
ثبت جهانی بدون طراحی تجربه، کافی نیست
ثبت جهانی سفال لالجین و منبت ملایر یک فرصت بزرگ بود، اما این فرصت زمانی به نتیجه میرسد که در دل یک طراحی گردشگری هوشمند قرار گیرد. طراحیای که بداند گردشگر کجا باید با صنایعدستی مواجه شود، چگونه روایت آن را بشنود، چه زمانی خرید کند و چرا باید خرید کند.
آنچه در عمل رخ داده، فاصله گرفتن گردشگری از این مسئولیت است. عنوان جهانی مانده، اما زنجیره تجربه ساخته نشده است. نتیجه آن است که صنایعدستی استان، هزینه این فاصله را میپردازد؛ نه بهدلیل ضعف خود، بلکه بهدلیل نبود برنامه در گردشگری.
بیتدبیری یعنی ندانستن رفتار گردشگر
یکی از نشانههای روشن بیتدبیری در گردشگری استان همدان، نبود شناخت دقیق از رفتار گردشگر است. هنوز مشخص نیست گردشگران همدان چه زمانی آمادگی خرید دارند، چه نوع محصولی برایشان جذابتر است و چه عواملی باعث میشود بدون خرید استان را ترک کنند.
این ندانستن، مستقیم به صنایعدستی آسیب میزند. وقتی گردشگری تقاضا را نشناسد، تولیدکننده هم نمیتواند خود را تنظیم کند. در این شرایط، انتظار نوآوری از هنرمند بدون اصلاح ساختار گردشگری، نوعی فرافکنی است.
واقعیت تلخ این است که در همدان، صنایعدستی هزینه ضعف سیاستگذاری گردشگری را پرداخت میکند. هر زمان فروش پایین میآید، انگشت اتهام به سمت تولیدکننده میرود؛ در حالی که پرسش اصلی باید از مدیران گردشگری باشد:
چه مسیری برای تبدیل گردشگر به خریدار طراحی شده است؟
نبود فروشگاههای تجربهمحور، قطع ارتباط تورها با کارگاههای صنایعدستی، بیتوجهی به روایتسازی و نداشتن برنامه مشخص برای قیمتگذاری متناسب با بازار گردشگری، همه نشانههای خلأ تدبیر هستند، نه کمکاری هنرمندان.
گفتمان درست کجاست؟
گفتمانسازی در این نقطه یعنی جابهجا کردن محل پرسش.
بهجای اینکه بپرسیم «چرا صنایعدستی نمیفروشد؟»،
باید بپرسیم: چرا گردشگری همدان نتوانسته فروش را ممکن کند؟
این تغییر پرسش، نقطه آغاز اصلاح است. صنایعدستی استان نشان داده که ظرفیت تطبیق دارد. آنچه نیاز به بازنگری دارد، نگاه گردشگری به نقش خود در اقتصاد محلی است.
حمایت واقعی از صنایعدستی از مسیر گردشگری میگذرد
حمایت از صنایعدستی همدان با برگزاری رویدادهای مقطعی یا شعارهای کلی محقق نمیشود. حمایت واقعی یعنی گردشگری استان بپذیرد که صنایعدستی نه حاشیه، بلکه متن تجربه سفر است. تا زمانی که این درک شکل نگیرد، حتی درایت و پایداری صنایعدستی نیز به تنهایی کافی نخواهد بود.
صنایعدستی همدان نشان داده که اهل بقا، تطبیق و عقلانیت است. این حوزه، با همه محدودیتها، راه خود را میشناسد. اما گردشگری استان هنوز به این درک نرسیده که بدون برنامه، داده و طراحی تجربه، بزرگترین مزیتها هم بلااستفاده میمانند. اگر قرار است اقتصاد گردشگری همدان جان بگیرد، باید این حقیقت پذیرفته شود: صنایعدستی جلوتر از گردشگری ایستاده است و این نه افتخار صنایعدستی، بلکه زنگ خطر برای گردشگری استان است.
ظرفیتی غنی که آماده دیدهشدن است
صنایعدستی استان همدان امروز نه یک حوزه بحرانزده، بلکه مجموعهای از ظرفیتهای بالغ، ریشهدار و آماده جهش است. از سفال لالجین با پیشینهای چندصدساله و تنوع بالای فرم، رنگ و کاربرد، تا منبت ملایر که توان حضور در بازارهای تخصصی و حتی لوکس را دارد، همدان یکی از کاملترین زنجیرههای مهارتی صنایعدستی کشور را در اختیار دارد. این ظرفیت صرفاً در عناوین جهانی خلاصه نمیشود، بلکه در مهارت نسلبهنسل منتقلشده، شبکه انسانی گسترده و پیوند عمیق با زیستبوم فرهنگی استان ریشه دارد.
برخلاف بسیاری از استانها که صنایعدستی آنها وابسته به حمایتهای مقطعی است، در همدان بخش بزرگی از این حوزه با تکیه بر دانش بومی، تجربه بازار و پایداری فردی هنرمندان زنده مانده است.
سفالگر لالجینی و منبتکار ملایری در عمل نشان دادهاند که میتوانند کیفیت را حفظ کنند، خود را با شرایط جدید وفق دهند و حتی بهتدریج به سمت نیازهای متنوعتر بازار حرکت کنند. این یعنی صنایعدستی استان از نظر درونی، ظرفیت توسعه را دارد.
علاوه بر این، تنوع اقلیمی و فرهنگی همدان، امکان شکلگیری طیف گستردهای از صنایعدستی روستامحور و شهری را فراهم کرده است؛ ظرفیتی که میتواند تجربه گردشگری استان را از حالت یکنواخت خارج کرده و به آن عمق و تمایز ببخشد. صنایعدستی همدان قابلیت آن را دارد که نهتنها بهعنوان سوغات، بلکه بهعنوان روایت زنده فرهنگ، معیشت و هویت محلی در ذهن گردشگر ماندگار شود.
مسأله اینجاست که این ظرفیت غنی، بیش از آنکه نیازمند تولید بیشتر باشد، نیازمند جایگاه درست در نظام گردشگری استان است. صنایعدستی همدان آماده است در متن تجربه سفر قرار گیرد، اما این حضور نیازمند تصمیم، طراحی و تدبیر در سطح مدیریت گردشگری است. اگر این پیوند بهدرستی شکل بگیرد، صنایعدستی میتواند یکی از پایدارترین پایههای اقتصاد گردشگری همدان باشد؛ پایهای که هم هویت را حفظ میکند و هم معیشت را تقویت.
همدان داشتههای لازم را دارد. اکنون زمان آن است که این ظرفیت غنی، نه در حاشیه، بلکه در مرکز توجه برنامهریزی گردشگری استان قرار گیرد.