سالهاست که در ادبیات رسمی گردشگری ایران، بر داشتههای طبیعی و تاریخی تأکید میشود؛ غارها، کوهها، بناهای کهن و میراثی که بیتردید سرمایههای ارزشمند این سرزمیناند. اما واقعیت این است که داشتن جاذبه، الزاماً به معنای نگه داشتن گردشگر نیست. مسألهای که امروز گردشگری ایران، و بهویژه استانهایی مانند همدان با آن روبهرو هستند، نه کمبود جاذبه، بلکه کوتاهی زمان ماندگاری مسافر است.
گردشگر امروز، چه داخلی و چه خارجی، با گردشگر دهههای گذشته تفاوت اساسی دارد. او صرفاً برای دیدن یک غار، یک تپه باستانی یا یک بنای تاریخی سفر نمیکند. او «تجربه» میخواهد؛ تجربهای چندلایه که طبیعت، فرهنگ، آموزش، سرگرمی و حتی فناوری را همزمان در بر بگیرد. در چنین شرایطی، اتکای صرف به جاذبههای سنتی و طبیعی، هرچند ارزشمند، دیگر پاسخگوی رقابت فشرده گردشگری نیست.
یکی از ضعفهای ساختاری گردشگری در بسیاری از مناطق کشور، نگاه ایستا به جاذبههاست؛ گویی طبیعت و تاریخ بهتنهایی باید بار توسعه را به دوش بکشند. این در حالی است که در الگوهای موفق جهانی، جاذبههای طبیعی نه حذف شدهاند و نه به حاشیه رفتهاند، بلکه با جاذبههای مدرن، فرهنگی و تعاملی تکمیل شدهاند.
موزههای موضوعی، مراکز تجربهمحور، فضاهای آموزشی ـ سرگرمی، روایتگری دیجیتال و رویدادهای فرهنگی، ابزارهایی هستند که زمان ماندگاری گردشگر را افزایش میدهند.
افزایش ماندگاری مسافر، تنها یک شاخص آماری نیست؛ این شاخص، به طور مستقیم با اقتصاد گردشگری پیوند دارد. هر شب اقامت اضافه، یعنی رونق هتل، رستوران، حملونقل، صنایعدستی و اشتغال محلی. وقتی مسافر صبح وارد یک مقصد میشود و عصر همان روز آن را ترک میکند، عملا بخش بزرگی از زنجیره اقتصادی گردشگری بلااستفاده میماند. این دقیقا همان چالشی است که سالهاست گریبانگیر بسیاری از مقاصد گردشگری کشور شده است.
در این میان، ایجاد جاذبههای مدرن در کنار جاذبههای طبیعی و تاریخی نه یک انتخاب لوکس، بلکه یک ضرورت است. جاذبه مدرن الزاما به معنای سازههای پرهزینه یا تقلید کورکورانه از الگوهای غربی نیست. گاهی یک موزه روایتمحور، یک مرکز تفسیر طبیعت، یا یک فضای تعاملی فرهنگی میتواند همان حلقه مفقودهای باشد که گردشگر را به ماندن ترغیب میکند.
نکته مهمتر، تغییر رویکرد مدیریتی است. جاذبههای سنتی معمولا «تماشامحور» هستند؛ اما جاذبههای مدرن «مشارکتمحور»اند. درابتدا، گردشگر نگاه میکند و عبور میکند؛ در دومی، درگیر میشود، یاد میگیرد و تجربه میسازد. همین درگیری ذهنی و عاطفی است که خاطره میسازد و مقصد را در ذهن مسافر ماندگار میکند.
برای استانی مانند همدان که همزمان از ظرفیتهای کمنظیر طبیعی، تاریخی و فرهنگی برخوردار است، تلفیق این ظرفیتها با جاذبههای نوین میتواند مسیر تازهای در گردشگری باز کند. نه تخریب طبیعت لازم است و نه نادیده گرفتن میراث؛ بلکه باید با مدیریت هوشمندانه فضا، کارکردهای مکمل ایجاد کرد. فضاهایی که هم خانوادهها را جذب کند، هم گردشگران فرهنگی را، و هم نسل جوانی را که به دنبال تجربههای متفاوت است.
واقعیت این است که گردشگری امروز، بدون برنامه برای نگه داشتن مسافر، به صنعت پایدار تبدیل نمیشود. هر مقصدی که نتواند برای دو یا سه روز برنامه جذاب ارائه دهد، محکوم به گردشگری عبوری است؛ گردشگریای که نه ثروت میسازد و نه هویت مقصد را تقویت میکند.
اگر قرار است گردشگری همدان از مرحله داشتن جاذبه به مرحله «مقصد ماندگار» عبور کند، چارهای جز پذیرش جاذبههای مدرن در کنار سرمایههای سنتی و طبیعی وجود ندارد. این مسیر، نیازمند جسارت مدیریتی، نگاه بلندمدت و عبور از کلیشههای قدیمی است؛ مسیری که اگر امروز آغاز نشود، فردا بسیار پرهزینهتر خواهد بود.