چند روزی است پس از وقوع اعتراضات همه صاحبنظران چه خودخواندهها و چه واقعیها سعی دارند. نوع نگاه خود به این رویدادها را با پیش بینی از آینده آن ارائه کنند.
در میان این تحلیلها سعید لیلاز نیز به عنوان تحلیلگر اقتصادی باز هم تحلیل و پیش بینی قبلی خود را تکرار کرده است.
وی که سخنانش در مقطعی حسابی با استقبال اصولگرایان مواجه شد، اکنون با انتقاد از ناکارآمدی دولت، ریشه اعتراضات را در تورم بیسابقه مواد غذایی دانسته که از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون تکرار نشده است. او مدعی شد سالانه ۵۰ میلیارد دلار سرمایه در ایران بر اثر فساد و دزدی از بین میرود و محتملترین راه عبور از این بحران، ظهور یک شخصیت مقتدر یا «بناپارت» از درون حاکمیت است. لیلاز همچنین تاکید کرد که تحولات ونزوئلا و سقوط مادورو، اثر تعیینکنندهای بر شرایط ایران نخواهد داشت.
این کارشناس اقتصادی معتقد است به دلیل نبود جایگزین سیاسی منسجم، محتملترین تحول، ظهور یک «بناپارت» از درون خود حاکمیت است. لیلاز تاکید کرد: «مردم امروز بیش از آنکه به دنبال تغییر رژیم باشند، تشنه کارآمدی هستند.» او پیشبینی کرد که یک شخصیت مقتدر برای بازگرداندن قطار از ریل خارج شده اقتصاد به مسیر اصلی و پایان دادن به ناترازیها ظهور خواهد کرد.
همچنان که گفته شد موضوع بناپارتیسم ایرانی را اولین بار نیست که سعید لیلاز مطرح کرده است او چند سال پیش نیز این ادعا را داشت و گفته بود؛ مارکس میگوید رژیم بناپارتیستی وقتی پدید میآید که سرمایهداری به بنبست رسیده، اما درعینحال به قول تروتسکی، دموکراسی هم زورش نمیرسد که راه را باز کند. در این حال بر اثر کشمکش طبقاتی کشور به بنبست میرسد، بناپارتی بالای سر کشمکش طبقاتی قرار میگیرد و کشور را از فاز تاریخی به فاز دیگر میبرد و خودش پی کار خود میرود.
در آن زمان بسیاری از اصلاحطلبان و حتی نزدیکانش به مخالفت با او برخاسته بودند البته بیشتر تصور آنها از بناپارتیسم ، نظامیگری بود.
لیلاز گفته است؛ سه ابرچالش که ایران دارد به سه مورد قائل هستم؛ فساد، عدم انسجام و ناکارآمدی. ناکارآمدی و عدم انسجام را بناپارت ما حل میکند، اما فساد را نمیتواند و فساد را کانالیزه خواهد کرد و جنگ بین آنچه شما میگویید اصولگرا-اصلاحطلب و من میگویم سرمایهداری حاکم و طبقه متوسط شهری، هرگاه اینها بخواهند در ایران پیروز شوند مجبور به یارگیری از طبقه حاشیهنشین و فرودست هستند. ما که به مفهوم سنتی قضیه پرولتاریا نداریم.
والراشتاین میگفت پرولتاریای دنیای غرب را استثمار جهان سوم فاسد کرده، پرولتاریای ایران را هم نفت فاسد کرده بود و اگر نفت کنار برود و تو نتوانی جز ازطریق چاپ پول به مردم یارانه بدهی، مردم هم متوجه میشوند؛ همانطور که در آبان ۹۸ شاهد بودیم. میفهمند تو شب از خانهشان دزدیدهای و صبح میخواهی یکسوم را به عنوان اعانه بدهی، این پول نفت نیست بلکه پول خودم است.
آنچه لیلاز درباره بناپارتیسم ایرانی می گوید هر چند تحلیلها و رد و قبولهایی را موجب شده اما در عمق جامعه ایرانی نفوذی نداشته است و گروه قابل اعتنایی آن را جدی نگرفته است و بیشتر این سخنان یک نظریه نامتجانس با جامعه ایرانی ارزیابی شده است اما هر چقدر این سخنان از سوی مردم و اکثریت فعالان سیاسی جدی گرفته نشده به نظر می رسد از سوی برخی از سیاستمداران به عنوان الگو پذیرفته شده و آنها در تلاش هستند تا بتوانند نقش بناپارت را در سپهر سیاسی ایران بازی کنند.
اما واقعیت آن است که جامعه ایرانی هیچ تشابهی با آنچه موجب بروز بناپارت میشود ندارد و نسبت آن با جوامعی چون فرانسه بناپارت و آلمان بیسمارک بسیار کم است.
به همین دلیل بهترین راه برای خروج از ناترازی ها و نجات اقتصاد کشور اعتماد به دولت و کمک و حمایت از سیاستهای اقتصادی دولت برای رفع مشکلات، مبارزه با رانت و ویژه خواری و رفع ناترازیها و دستیابی به رشد اقتصادی و رفاه عمومی است.
با این اوصاف لازم است تمام افرادی که به امید بناپارت شدن در راه اجرای سیاستهای دولت سنگاندازی می کنند در سیاستهای خود تجدیدنظر کنند و با حمایت از اصلاحات و برنامه های اصلاحی دولت شرایط را برای اقتدار بیشتر مردم و ایران مقتدر فراهم کنند.